تبليغاتX
قا قا لی لی -
بارها شده بود که دلم برای چهره و صدايت تنگ بشود ولی اين روزها دلتنگيم سنگين است. دلتنگيم از جنس ناتوانی است. به تو که فکر ميکنم آرواره هايم ورم ميکنند و گوشه ی پلک هايم نبض تندی ميزند. عزيز دلم، گوشه ی دلم، همه ی آرزويم، نهايت همه ی آرزوهايم، شيرينترين خاطره ام.
نميدانستم روزی ميرسد که از سر نتوانستن، روی سنگفرش سرد پياده رويی در غربت زير باران بنشينم و به يادت سنگين تر از ابرهای خيس اين شهر ببارم.
عزيز دلم، گوشه دلم، همه دلم، تلخی غصه هايم همه جای زندگی ام پاشيده. نفس هايم که به در و ديوار اين اتاق ميخورند اندوه قنديل بسته ميشوند و ميمانند. عزيزکم، من در هرم اين قنديل های اندوه هر روز بزرگتر ميشوم. به سکوت خو کرده ام و همکلامی حتی با عزيزترينهايم برايم سنگين و فرساينده است. دلم ميخواهد تنها باشم و آدمها بهانه اي نباشند و تو و فقط تو تنها بهانه باشی برای لبهايم که سنگين و چروکيده بشوند.
عزيز دلم، خاک هم مثل خون ميکشد. با هزار هزار رشته ميکشدت. من اندوهم به بزرگی اين شاهراهيست که از تو به قلبم کشيده شده و يکطرفه به سمت تو ميرود. عزيز دلم، من در آغوش تو زير سقف کوتاه پناهگاه ها خم شدم و با هر انفجاری لرزيدم. من در آغوش تو ترسيدم، گريستم، خنديدم، دويدم، تحقير شدم، بزرگ شدم. من تو را خواندم و خودم تکه کوچکی از تو شدم. هر نفس من لحظه اي از تاريخ تو است.
گذشته ام، آينده ام، هستی ام، خانه ام، جانم، عزيزم، تو همه منی و همه آرزوی من. دلم برايت به وسعت اين اندوهی که روحم را ميخراشد تنگ است.

+ شنبه ششم تیر 1388