تبليغاتX
قا قا لی لی -
آی آقایون که دُم دارین، اون خانوم که داره میناله که شما بهش بی توجهی می کنین و "دیگه دوستش ندارین" رو با یه بوس و ناز و نوازش و احیانن یه شاخه گلی یه عطری چیزی (بستگی به کرم خودتون) خیلی راحت تر میشه آرومش کرد تا با داد و فریاد که "این حرفا چیه؟ اینقدر احمق نباش، معلومه که دوستت دارم. پس من برای کی اینهمه از صبح تا شب دارم جون می کنم؟".

آی خانوما که سُم دارین، با درک اینکه طرف مقابل یه مَرده و انتظاری نمیشه ازش داشت، کمتر لگد پرانی خواهید کرد.

پ.ن. 1. به در گفتیم، با عنایت به اینکه آن دیوار هرگز نخواهد شنید. اصولن آن دیوار گوش ندارد.

پ.ن.2. Body of Lies رو دیدم. فیلم خوبی بود. خوب تر از انتظارم. عجب بازی ای کرد لئورنادو. میشه مقایسه ش کرد با ده سال پیش و تحسینش کرد. مدل بازی اون خانوم بازیگر رو من هیچ وقت نمی پسندیدم. احساس می کردم طرز ادای دیالوگهاش و طرز حرکاتش مدام به آدم یادآوری می کرد که "یادت باشه این فقط یه فیلمه و من فقط دارم بازی می کنم". یه جورایی همیشه حس می کردم که در سطح نقش شناوره و به عمق نقش فرو نمی ره. این بار البته تحسینش کردم. اول اینکه لذت بردم از اینکه با چنین اعتماد به نفسی روبروی لئوناردو بازی کرد و همون سبک بازی در سطح رو حفظ کرد بدون گم کردن دست و پاش. اصولن اعتماد به نفسش تحسین برانگیز بود. دوم اینکه زیبایی و سادگیش تحسین برانگیز بود. از "سادگی" منظورم نه نوع گریم، بلکه سادگی بود که توی رفتار و نگاهش بود. سوم اینکه لذتی داشت دیدن دختری ایرانی که توی چشماش لذت پرواز سوسو می زد.

پ.ن.3. دوست کاناداییمون پرسید: "She really had a minor role in that movie. Did they really kicked her out of the country for that minor role?" پرسیدم که کی به تو گفته که از ایران بیرونش کردن برای این نقش؟ گفت "Wasn't it in the news?" خواستم براش مفهوم "یک کلاغ چهل کلاغ" رو توضیح بدم دیدم اون روحیه ی شهادت طلبانه لازم رو ندارم. گفتم whatever .

پ.ن.4. خواب دیدم با داریوش خواننده نشستیم به ریشه یابی "تنزل کیفیت موسیقی لس آنجلسی در سالهای اخیر". اتفاقن بحث جذاب و سازنده ای هم از آب در اومد. واقعن روانٍ شادی دارم من.
+ سه شنبه سی ام مهر 1387