|
شب انگار حجم اندوه رو چند برابر ميکنه. انگار راه های فرار توی تاريکی شب گم ميشن و اين ظلمت به دست و پای آدم ميپيچه و اسارت ميآره به همراهش. روشنايی روز انگار که شکل اندوه رو دگرگون ميکنه. روشنايی روز انگار که ابهت درد رو کم ميکنه و در کمال سخاوت، اندوه رو مثل آوار روی سر ميريزه. اندوه شب عظيم و تنهاست. زمانی که همه ی آدم ها دامنشون رو ور کشيدن زير لايه لايه خواب و چيزی نمونده که از سر استيصال بهش بياويزی. دردها در شب انگار که هزار بار اندوهگينترند. |
||
|
+
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
|
|
||