|
گاهی یه چیزایی که برای من خیلی معنی داره رو بقیه درک نمیکنن. پس نباید زیاد به کلهشون فشار بیارن.
گاهی یه چیزایی هست از جنس خاطره که دلم میخواد مثل گلبرگهایی که جمع میکنم٬ مرتب بچینم لای ورقهای تقویم و هر از گاهی بوشون کنم. گاهی هم دلم میخواد بچسبونمشون روی شیشههای عینکم که همیشه جلوی چشمم باشن. گاهی یه حرفهایی هست که دلم میخواد با گیره کاغذ وصلشون کنم به یه گوشه قلبم و دوباره و دوباره و صدباره بشنومشون. گاهی چیزی که تو با عشق و نگرانی ازش مراقبت کردی٬ یکی دیگه برمیداره خرت میندازه سطل آشغال و وقتی تو میری سراغش دیگه نیست. گاهی "صدا" یعنی "پر کننده همه جاهای خالی تاریک". ------------------------------------------------------------------------------- "chetori? khoobi? man bargashtam
aksi ke attach kardam ye jaaye vaghei e va az too khabaye to nadozdidamesh,
amazing, isn't it?
yeki az jahaei bood ke kheili be yaadet boodam oonja
felan"
|
||
|
+
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
|
|
||
|
آدم خیال میکنه میدونه "تک بُعدیت" یعنی چی.
۸ سال زندگی وسط آدمهای مدعی٬ باعث میشه حقیقتی رو گم کنی. مهندسها عمومن آدمهای پرمدعایی هستن. مهندسهای نرمافزار شاید از پر مدعاترینها باشن. آدمهایی که گاهی بادی به غبغب میندازن و فتوا میدن که آدمهای دنیا دو دسته هستن: گروهی که منطق ۰ و ۱ رو درک میکنن و گروهی که درک نمیکنن. وای به حال گروه دوم. حالا بعد از هشت سال عادت به فضای پر از منافع شخصی٬ وارد دنیای آدمهایی شدم که هیچ ادعایی ندارن. آدمهای سادهای که برای اثبات حسن نیت و نزدیک شدن بهشون٬ نه نیازی هست صبر کنی٬ نه نیازی هست هم قابلیتشون باشی. آدمهایی که دنیا براشون تشکیل شده از ایران و خارج. توی خارج بعضی از آدمها "خارجی" حرف میزنن و بعضیها آمریکایی و بعضیها کانادایی و بعضیها انگلیسی و بعضی دیگه "فرانسهای". آدمهایی که برای حفظ منافعشون و اثبات برتری توی حرف زدن انگلیسی و فرانسه و اسپانیش٬ یا برای نمایش هنر کد نویسی یا به خاطر اثبات القاب دکتر و مهندس٬ هیچ گارد اولیهای جلوت ندارن. صادقانه شروع میکنن به حرف زدن و حتا اگه دری وری بگن و حرفای خالهزنکی هم تحویلت بدن٬ باز حرفیه که از عمق ساده وجودشون و بدون فیلتر "کلاس" بیرون میاد و دلنشینه. آدمهای سادهای که به هیچ شرمی٬ ازت میخوان بهشون فینگلیش اساماس زدن رو یاد بدی. ازت سوال میکنن که "چ" به "خارجی" چطوری نوشته میشه یا "g" یعنی "ج" یا "ژ" یا "گ". آدمهایی که در کمال بهت کشف میکنی که با وجود IQهای پایین٬ با وجود چادرهایی که ازشون آویزونه و بچههای نقنقویی که همراهشون همهجا میکشن٬ با وجود ساکهای بزرگ خرید٬ پوستهای تیره٬ دندونهای ارتودنسی نشده و سواد نیمدار٬ EQی شگفتآوری دارن. مساله پیچیده ارتباط براشون به راحتی حل شده. "آدم" موجود سادهایه که دو تا دست و دوتا پا داره و در جواب سلام٬ بی هیچ شائبهای فقط باید بگه "سلام". و بعد شگفتآورتر اینکه کشف میکنی نداشتن "قابلیتهای ویژه"٬ برای این آدمهای ساده مزایای بزرگی داشته. آدمی که بارها "خنگ" خطاب شده حالا واهمهای نداره از تکرار شنیدن این کلمه و به همین دلیل بی هیچ هراسی دست به کار میشه و کاری رو با مهارت انجام میده که امثال من از ترس "خنگ" خطاب شدن قدرت حتا آغازشو نداریم. دلچسبه دمخور شدن با آدمهایی که همسن هستیم و بینمون چند نسل فاصلهست. دلچسبه دور شدن مقطعی از بحثهای هر روزه محدود به مبنای دو و وارد شدن به فضایی که روح واقعی زندگی توش جاریه و موج میزنه. دغدغههای واقعی٬ آرزوهای واقعی٬ آدمهای واقعی. بدون فیلتر. آرومم. دنیای آدمهایی که ۰ و ۱ رو درک نمیکنن دلچسبه. دوست دارم درکش کنم. ممنونم بردیا. هرچند تو نمیدونی که چرا و تا چه حد ممنونم. آدمها دو دستهان: آدمهایی که منطق ۰ و ۱ رو درک میکنن و آدمهایی که این منطق رو درک نمیکنن. وای به حال گروه اول. |
||
|
+
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
|
|
||
|
"... because the price of a woman is desire!" |
||
|
+
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
|
|
||
|
زیر خاک سیاه از نفت. روی خاک سیاه از نفت.
کاش این نفت لعنتی زیر این خاک نبود. همه سیاهروزی این خاک از اولی که بوی نفتش بلند شد تا حالا٬ فقط به خاطر همین لعنتیه. کاش نبود. وقتی به ما٬ فقط رنگ سیاهش میرسه. |
||
|
+
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
|
|
||
|
عجیبه که من تا حالا از اونطرف به همه چیز نگاه نکرده بودم؟ به نظر من نیست. میدونی آدمها پای این مسائل که میاد وسط انگار خودخواه میشن. <P></P> <P>ولی دیشب فکر کردم. به جای تو. و دلم برای تو سوخت. میدونی من مطمئنم تا حالا کسی با خودش فکر نکرده که ممکنه در حال قدم زدن توی خیال من باشه. کسی صدای خودش رو وقتی توی خیال من آواز میخونده نشنیده. کسی نخواسته بشنوه که من توی خیالم با چه لحنی٬ با چه صدایی٬ صداش میکنم و باهاش حرف میزنم. کسی شاید هرگز دلش نسوخته برای معصومیت خیال من. من ولی دیشب به خیال تو فکر کردم.</P> <P>به دوستم گفتم "مردها هم خیال میکنن؟" گفت "بستگی به مردش داره". تو چطور مردی هستی؟ ایکاش تو خیال نکرده باشی. ایکاش من اشتباه کرده باشم و این شبها توی خیال تو قدم نزده باشم. میدونی... دلم میسوزه.</P> <P>ولی میدونم که اتفاق افتاده. میدونم. من برق نگاهت رو دیدم و اشتباه نکردم. وقتی همه شب از پشت ستون و دیوار و پرده٬ یواشکی منو پاییدی و من هر بار که نگاهم رو توی فضا چرخوندم اولین چیز که دیدم نگاه دزدکی تو بود. وقتی جلوی من ایستاده بودی و نگاهت روی همه وجودم سنگینی میکرد و اینقدر محو بودی که نفهمیدی من سگرمههامو برای پسرک شیطون پشت سرت که بهم چشمک میزد کشیدم توی هم و صورتم رو چرخوندم سمت تو. اونوقت نگاهت اینقدر حرارت داشت که نگاهم آب شد و چشمام لیز خوردن پایین. روی فرش٬ روی کفشات و سعی کردم خودم رو به این خیال مشغول کنم که این کفشا فقط کفشای مهمونیت هستن یا صبحها سر کار هم همینا رو میپوشی.</P> <P>من گناهی هم نداشتم وقتی در جواب سوال پر از امید تو فقط لبخند زدم و سرم رو انداختم پایین. خود معصومیت بودی و من توان نه گفتن بهت رو نداشتم. فقط لبخند زدم و نگاهم رو چرخوندم روی صورت پسرک با اون موهای تیغ تیغیش که توی شلوغی بهم میخندید و زیر لب میگفت "بخون٬ بلند بخون". بعد باز صورت تو با نگاه ثابت و قطرههای عرق. بعد دوباره فرش و کفشات.</P> <P>حالا... دلم میسوزه پسرک معصوم. ایکاش من هیچ جرقهای توی زندگیت نبوده باشم. ایکاش بهم فکر نکرده باشی. ایکاش توی خیالت قدم نزده باشم. فقط ایکاش.</P> |
||
|
+
شنبه نوزدهم خرداد 1386
|
|
||
|
اول آسمون. آبی آبی آبی. آبی صاف و بیخدشه. عمیق و دلباز. و آفتاب. آفتاب درخشان و گرم. پهن و بیوقفه و بخشنده. دست و دلباز. بعد موج سبز درختا. سبز سبز سبز. تبریزی و سپیدار و توت. باغ توت. بعد خاک زنده. آبستن زندگی. بخشنده و فروافتاده. خاک خاکی. بعد آب. آب جاری و پاک. شوینده. زندگی بخش. خود طراوت.
اول آسمون. آبی روشن و رنگ باخته به آفتاب. ابر. ابرای سفید و پف دار. جلوتر از زمینه آبی آسمون. اینقدر جلوتر که روی زمینه آبی آسمون دنبال سایهشون بگردی. دالیبازی خورشید و ابر. لبه طلایی ابرای جلوی صورت خورشید. بعد کوه. ردیف اول سرمهای و برف گرفته. ته مونده برفای زمستون. کوههای لبه دار دندونه دندونه که گاهی خیال می کنم خدا هر وقت میخواد یه تیکه ابر ببُره برای پاک کردن سفرهاش از لبه دندونهدار کوها به جای تیغ استفاده میکنه. ردیف بعد قهوهای و محو. ردیف سوم از قله قرمزی که محو میشه وسط سبزهای دامنه و بعد زردهای بومادران کوهپایه. بعد دشت. سبز سبز سبز. بیموج و نوسان. آروم و دلباز. پذیرا. سبز و جابجا زرد و سفید و بنفش. بعد دریاچه. آبی روشن. رنگپریده. انگار که آینه آسمون باشه. آروم و پر راز. پر از رویا٬ پر از تصویر حرکت ابرا. پر از جست و خیز ماهی و وغ وغ و قورقور وزغ و قورباغه. اول آسمون. پوشیده از ابرای طوسی سایه روشن که توی هم محو شدن. خطهای براق و شکننده برق. بیوقفه و به ترتیب. نورهای عظیم و رعدهای عظیمتری که صداشون به کوها میرسه و اکو میشه. حیرت. بعد تپه ماهور. سبز سبز سبز. بارون خورده و تر و تازه. جا به جا دشتهای زرد بومادران. دشتهای صورتی و بنفش و ارغوانی و سفید و لیمویی و قرمز. دشتهای مغزپستهای. دشتهای سبز فسفری. دشتهای سبز پررنگ با خالهای هزار رنگ. طیف صورتی و بنفش. طیف قرمز و قهوهای و نارنجی و ارغوانی. طیف زرد قناری و لیمویی. طیف سبز. هزار مدل سبز. بعد... نه بعد نه. اول و همه جا٬ بارون. دونه دونه بارون. سبک و لطیف. عین خیال. خیال و خیال و خیال. اول آسمون. آبی عمیق. ابرای سفید و پهن که انگار به پهنای کاردک مالیده شدن روی سطح آبی آسمون. روشون ابرای پف پفی. سفید سفید سفید. آفتابی که از غرب میتابه. نمدار. بوی خیس خاک و تنه درخت. شرق آسمون یه رنگینکمون. از وسط یه ابر سفید شروع شده تا دل یه ابر آبی. کامل کامل کامل. ۷ رنگ پررنگ و درخشان و بینقص. کمون جادویی که از وسط یه پاتیل طلای دستنیافتنی شروع میشه و یه مسیر گرد و رویایی برای خیالت میسازه. وسط آسمون. بعد چنار و چنار و چنار. بلند و پیر. پیوسته و درهم تنیده. بیشمار چنار مواج. بعد پرنده. هزار تا پرنده که جلوی چنارها توی زمینه آبی و سفید و سورمهای آسمون خودشونو ول کردن توی دست باد و توی هوا غلت میزنن و میرقصن. بعد دشت. با چمنهای سبز تازه و بارون خورده و کوتاه. بعد گندمزار. سبز روشن و مواج. اول آسمون. هزار رنگ. سرمهای٬ آبی٬ بنفش٬ صورتی٬ نارنجی٬ طلایی. ابرای سفید و آبی مالیده به پس زمینه آسمون. ابرای بنفش کشیده و برجسته. ابرای پف پفی صورتی و گلبهی و نارنجی. ابرای قرمز و نارنجی و طلایی درست بالای خورشید. گوشه آتیش گرفته آسمون از نور آخر خورشید رو به غروب پشت کوه. شعاعهای مرتب آفتاب که از لای ابرای طلایی به بالا تابیده. صدار جیک جیک و قار قار. بعد کوه. ضد نور و سیاه. پر هیبت. بیتزلزل. بعد جاده. جا به جا و شکسته بین پستی و بلندی تپه ماهورهای چمن پوش. اول آسمون. سیاه. پر از ستاره. ماه زرد. آرامش. بعد شهر. همه لحظههای روز٬ ارزش زندگی کردن داشت. |
||
|
+
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
|
|
||